در سالهای اخیر ادبیات چپ دوباره در ایران رو آمده . موج تازه ای از مخالفت با آنچه نو لیبرالیزم می خوانندش موضوع نوشتارها و گفتارهای است که تعدادشان دائم بیشتر میشود. این گروه می گویند همه بدبختی ایران حاصل سیاست های لیبرالیستی حکومت در حوزه اقتصاد است. آنها سعی میکنند خصائص لیبرالی دولت های ایرانی یا نقش پیرامونی آن را در ساختار نظام جهانی سرمایه داری نشان دهند. همزمان تقویت اعتراضات کارگری و مسائل پیچیده اجتماعی ایران را نتیجه این وضعیت میدانند.

این تحلیل ها هر چند جذاب و روشنگر و بجا است، اما دست آخر اعتمادم را جلب نمیکند. شاید به همان دلیلی که این گروه میگویند، یعنی اینکه ذهنم در تسخیر ایدئولوژی لیبرالیسم است. اما دست کم خودم فکر میکنم دلایل مهمتری هم دارم. مثل اینکه نمیتوانم به روشنی نسخه اقتصادی بدیل این گروه از متفکران را در سخنانشان پیدا کنم. هنوز میجویمش. آنچه از این گونه بحث ها به دست میاید، نق و ناله های روشنفکرانه و انتقاد از وضع موجود است. اما چه راهکار عملی جایگزینی هست - غیر از طرح امیدهای یوتوپیایی- که بتواند در برابر تجربه چند قرن اقتصاد سرمایه دارانه با همه خوبی ها و بدی هایش قد راست کند؟